محمد على مجاهدى

685

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

درنگ ! اينك هر چيز : يا سرخ است يا حسينى نيست ! آه اى مرگ تو معيار ! مرگت چنان زندگى را به سُخره گرفت و آن را بىقدر كرد كه مردنى چنان غبطهء بزرگ زندگانى شد ! خونت با خونبهاى حقيقت در يك تَراز ايستاد و عزمت ، ضامن دوام جهان شد - كه جهان با دروغ مىپاشد - و خون تو ، امضاء « راستى » است تو را بايد در راستى ديد و در گياه هنگامى كه مىرويد در آب ، وقتى كه مىنوشاند در سنگ ، - چون ايستادگىست